عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

409

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

ما بازگويى شده است . او علقهء شگرفى با تازگى دارد و نوبت كهنه‌پرستان را گذشته و سپرى شده مىداند و در عين حال اين مرد پرذكاوت ، آينده را احساس مىكند ، بر زبان مىآورد و براى آيندگان تصوير مىكند . مولانا تمام آثار شعراى عرب را مطالعه كرده است . در بيشتر آثار او حال و هواى صحارى عرب احساس مىشود ، پاى انسان در پشته‌هاى شن فرومىرود ، صداى جرسها و كاروان اشتران به گوش مىرسد . مولانا پيوسته سرگرم خواندن بود چنان كه شمس ، مولانا را از مطالعهء ديوان متنبى ، منع كرد . اين نكته بوضوح اشتغال مولانا به مطالعهء شعر عرب را نشان مىدهد « 1 » . بحث دربارهء احاطهء مولانا به همهء ظرايف ادبيات ايران به‌هيچ‌وجه ضرورتى ندارد . زيرا اشعارى كه سروده است از حيث مضمون ، وزن ، قافيه و رديف اشعار شاعرانى چون : رودكى ، منوچهرى ، ناصر خسرو ، حتى خيام و مخصوصا سنايى و عطار را به خاطر مىآورد . اما بايد گفت كه او از ميان تمام شاعران ايران سنايى و عطار را مىپسندد . اين علاقه به دو از پدر و مرشدش سيد برهان الدين به ارث رسيده است . چنان كه برهان الدين محقق ، در " مقالات " خود براى تأييد گفته‌هايش از سنايى استشهاد مىكند . مولانا در مثنوى چندين بار با احترام از سنايى نام برده است و حكاياتى از " الهىنامه " ، " مصيبت‌نامه و " منطق الطير " نقل كرده است . باوجود احترام شايانى كه دربارهء آن دو ابراز مىكند ، از مقايسه و اظهار نظر دربارهء جذبات آن دو با خود و ارزش سخنانى كه از اين جذبات زاده است ، ابا نمىكند و مىگويد : " حكيم الهى خواجه سنايى و خدمت فريد الدين عطار - قدس الله سرهما - بس بزرگان دين بودند و ليكن اغلب سخن از فراق گفتند ، اما ما سخن همه از وصال گفتيم " « 2 » . به نظر سنايى و عطار ، انسان در اين جهان هر قدر كه بتواند مدارج تعالى را طى كند ، باز اين قالب تن براى او حجاب عظيمى است ، انسان تا نميرد به حقيقت نخواهد رسيد . على الخصوص اين نظر را عطار مصرانه تبليغ مىكند . چنان كه چيزى نمانده كه او چون برخى از فلاسفهء كهن يونان و يا گروهى از فلاسفهء اشراقى مسلمان كه پيرو عقايد يونانيان

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 623 . ( 2 ) همان كتاب ، ج 1 ، ص 220 .